•  
  •  

عملیات کربلای یک

تاريخ هرگز دهم تيرماه سال 1365 را فراموش نخواهد کرد زيرا در اين روز دلاوران صحنه نبرد در يک حمله قهرمانانه در عملياتي بنام کربلاي يک با رمز مقدس يا ابوالفضل العباس (ع) در جبهه هاي جنوب حماسه آفريدند و مهران را از اسارت آزاد کردند .

يا ابوالفضل العباس (ع) ادرکني رمز آغاز عملياتي به وسعت دشت پرندگان خونين بالي بود که پروازشان در شب دهم تير ماه سال 1365 مهران را از لوث وجود دشمن بعثي آزاد کرد .
ارتفاعات قلاويزان ، کله قندي و شهرک هاي منصور آباد، هرمز آباد و امامزاده سيد حسين (ع) هنوز هم پس از 27 سال از زمان انجام اين عمليات غرور آفرين اين نداي مقدس را در جاي جاي خود حفظ کرده اند ، قلب دشمن داغدار را نشانه رفتند و آنان را از سرزمين مهربانيها (مهران) بيرون راندند .
با توجه به موقعيت جغرافيايي شهر مرهان ، عراقي ها در ارديبهشت سال 1365 با يک تعرض سنگين منطقه را مورد هجوم قرار داده و شهر مهران را مجددا به تصرف خود در آوردند ، براي باز پس گيري اين شهر و آزاد سازي ارتفاعات اطراف آن ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي عمليات کربلاي يک را طراحي و اجرا نمود .
عمليات کربلاي يک با موفقيت کامل همراه شد و شهر مهران و ارتفاعات اطراف آن توسط دلاورمردان سپاه اسلام آزاد گرديد .
سردار شهيد حاج علي حاجبي (حاج عبدالله) از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و رئيس ستاد لشکر 41 ثار الله در همين عمليات در ارتفاعات قلاويزان به شهادت رسيد . روحاني شهيد عبدالمجيد قنبري از دلاور مردان لشکر پيروز 41 ثار الله بهمراه جمعي ديگر از عزيزان ؛ شهيد اسحق اسطحي ،‌شهيد رضا خوشبخت ، شهيد جمعه دميار ، شهيد پيرک جعفري ، شهيد بهرام نجفي ، شهيد محمود فيروزي ، شهيد پرويز سعيد آبادي هم در اين عمليات به شهادت رسيدند .
جا دارد يادي از رزمنده دلاور حاج سجاد آبسينه هم بکنيم ، اين دلاور مرد هرمزگاني ، با وجود اصابت شش گلوله در ورودي ميدان مين به بدنش ، مقاومت نموده و کار بازگشايي معبر براي عبور رزمندگان اسلام را انجام داده که الحق بايد گفت آزاد سازي مهران مديون اين دلاور مردان است ...

عمليات مرصاد

شش روز پس از قبول قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت توسط ایران و در شرایطی که نیروهای عراقی با زیر پا گذاشتن توافقات این قطعنامه، مجدداً به خرمشهر حمله کرده و تا آستانهٔ تصرف آن پیش رفته بودند، سازمان مجاهدین عملیاتی با نام فروغ جاویدان را آغاز کرد. مسعود رجوی در شب آغاز عملیات گفت: «براساس تقسیمات انجام شده، ۴۸ ساعته به تهران خواهیم رسید... کاری که ما می‌خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت می‌تواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند... از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می‌دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد... علاوه بر آن، ضد هوایی و موشک سام ۷ هم که داریم... هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به‌همراه ستون‌ها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشین‌ها به صورت ستون حرکت می‌کنند.»
در آن تاریخ نیروهای نظامی موسوم به سازمان مجاهدین خلق فاصله‌ی تنگه پاتاق تا منطقه چهارزبر در ۳۴ کیلومتری کرمانشاه را با سرعت خیلی زیاد طی کردند. علت سرعت بالای حرکت ستون‌های نظامی مجاهدین عدم حضور قوای نظامی در غرب کشور بود. به دلیل هجوم سنگین ارتش عراق به جبهه جنوب (استان خوزستان) بخش عمده‌ای از توان نظامی ایران در جبهه‌های جنوب غربی مشغول دفع تهاجم عراق بودند. به همین دلیل عملاً در برابر حرکت ستون‌های مجاهدین مقاومتی وجود نداشت. نیروهای ایران در جایی که نیروهایشان برتری نسبی داشت به کمین نشستند و در منطقه چهار زبر، با احداث تعدادی خاکریز و یک خط دفاعی مستحکم در انتظار ایشان بودند. چند تا از گردان‌های عملیاتی در این جبهه گردان مقداد و گردان حمزه از لشکر ۲۷ محمد رسول الله و تیپ انصارالحسین همدان بودند.

این عملیات سه روز به طول انجامید. در روز اول هدف سد کردن هجوم مجاهدین خلق بود. در روز دوم حرکت نیروی زمینی صورت گرفت که با پشتیبانی بسیار قوی نیروی هوایی و هوانیروز همراه شد و در روز سوم یگان‌های مجاهدین خلق به کلی منهدم شدند. فرماندهی این عملیات بر عهده علی صیاد شیرازی بود که در سال ۱۳۷۸ توسط سازمان مجاهدین خلق ایران ترور شد.

واژه عربی «مرصاد» به معنی کمین است. این نام بخاطر کمین برنامه ریزی شده‌ای که نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران انجام داده بودند برای این عملیات در نظر گرفته‌شد.

در روز اول عملیات نیروی هوایی ایران وارد عمل نشد زیرا در آن زمان پایگاه نوژه بمباران شده بود و انجام عملیات پاکسازی باند فرود قدری فرصت را از آنها گرفت. به همین دلیل نیروی هوایی با یک روز تاخیر عملیات را ادامه داد.

در عملیات مرصاد بیش از ۴ هزار و ۸۰۰ نفر از نیروهای منافقین کشتته و زخمی شدند که البته در میان کشته شدگان و اسرا تعداد زیادی از کادرهای سازمان و فرماندهای تیپ ها نیز وجود داشت و اینچنین عملیات مرصاد، سازمان مجاهدین خلق ایران را به تحمل شکستی استراتژیک و ننگین وادار کرد. پس از پایان عملیات، تنگه چهارزبر، تنگه مرصاد نام گرفت تا یادآور کمینگاهی جهنمی باشد که با عملیات برنامه ریزی شده رزمندگان ایرانی، طومار نظامی سازمان مجاهدین خلق را در هم پیچیدند
 

بهترين خريدار

شما اگر يك قطعه طلا و يا اشياء قيمتي به دستتان برسد و بخواهيد آن را به فروش برسانيد سعي شما بر اين است خريداري متدين  و قابل اعتماد بيابيد مبادا فريب بخوريد - يك لحظه به خود آئيد لحظه اي تامل بسيار نيكوست - چه كسي بهتر از خدا. بيائيد جاني را كه خود به شما عطا كرده و هر لحظه قادر به گرفتن آن است به خود او بفروشيم.

 
 
سردار شهيد عيسي کريمي
 

سردار شهید اسماعیل عبدالصمدی

همرزم شهيد :
حدس مي زدم با آن همه مجروحیت اجازه حضور در عملیات را به او ندهند کارت ها و پلاک ها دست به دست می شد، من چشم چرخاندم که ناگهان از چادر فرماندهان صدای آشنایی بلند شد صدای اسماعیل بود که  خشم و بغض همراهی اش می کرد  می گفت: باید به من هم اجازه بدید برم من می تونم بجنگم، اما فرمانده همچنان جوابش منفی بود به سمت چادر رفتم هیجان صدای اسماعیل، همه را به آن سمت کشانده بود با آن بدن زخمی اسلحه را به کتف زخمی  اش گرفت ، گلنگدن را کشید و فریاد زد من توان رزمی دارم  همه اشک در چشم هاشان موج می زد اسماعیل همچنان در آن موقعیت می گفت : اگرنذارید برم روز قیامت ازتون شکایت می کنم .
در آن فضای بوجود آمده که اسماعیل التماس به رفتن میکرد فرمانده اجازه را صادر کرد  نمیدانم انگار میدانست که چه خواهد شد آن شب که روحش آنچنان خدايی شده بود.
 شب عملیات آغاز شد در آن روشن و خاموشی آسمان و صدای تیر وترکش و فریادی که خاموش شد صبح به سمت جنگل که محل استراحت بچه ها بود رفتم ، اما اسماعیل نبود ...

افطاری بهشتی

ما در دوران اسارت جزو مفقودین بودیم یعنی نه ایران از ما خبر داشت و نه صلیب سرخ جهانی نام ما را ثبت کرده بود. به همین جهت مشکلات ما از سایر اسرا بیشتر بود. هیچ نام و نشانی از ما در جایی نبود.
عراقی ها به ما خیلی سخت می گرفتند جز ارتباط و اتکال به خدا هیچ راهی نبود تنها امیدمان استعانت خداوندی بود ، یکی از راههای تحکیم ارتباط الهی بحث نماز و روزه بود بچه هایی که با ما در اردوگاه 12 و 18 بودند تقریبا ماه رجب و ماه شعبان را در استقبال از ماه رمضان روزه می گرفتند هر چند که روزه گرفتن و نماز خواندن حتی به صورت فرادی جرم بود. بارها اتفاق می افتاد که هنگام نماز دژخیمان بعثی به بچه ها حمله می کردند و جهت آنها را از قبله تغیر میدادند و نماز را بهم می زدند حتی یک شب مجبور شدیم نماز مغرب و عشا را به حالت خوابیده و زیر پتو به جا بیاوریم . روزه گرفتن جرم سنگین تری بود بچه ها غذای ظهر را می گرفتند و در یک پلاستیک می ریختند چهار گوشه آن را جمع کرده و گره می زدند سپس این غذا را در زیر پیراهن خود پنهان می کردند و افطار میخوردند ، اگر موقع تفتیش از کسی غذا می گرفتند او را شکنجه می دادند. آن غذای سرد ظهر با غذای مختصری که احیانا در شب می دادند را بچه ها به عنوان افطار می خوردند و تا افطار بعد ، به همین ترتیب می گذشت . خدا شاهد است امروز که 15 سال از اسارت می گذرد به هنگام ماه مبارک رمضان همه نوع خوراکی با بهترین کیفیت در سفره هایمان یافت می شود ولی لذت افطار دوران اسارت را ندارد.  به نظر من آن غذا غذای بهشتی بود و ما هنگام افطار واقعا " حضور خدا را احساس می کردیم . دعای افطار با حال و هوای معنوی خاصی توسط بچه ها قرائت می شد هر چند پس از صرف افطاری تا افطار بعد هیچ خبری از خوراکی نبود ولی خیلی برایمان لذت بخش بود.
راوی : سردار مرتضی حاج باقری
 

راز و نیاز شهید ابراهیم تنیده

خدایا! تو را سپاس می گویم که به من نعمت هستی عطا کردی سپاس که نور هدایت را بر من نشان دادی ای خدای بزرگ چگونه این همه نعمات تو را سپاس گویم. کدامین را و به چه نحو تو خود راهنمایم باش خدایا نعمت هدایت را نعمت معرفت را نعمت ولایت را نعمت نورانیت دل را نعمت بازگشت را پس از این همه ناپاکی.
خدایا! آنچه در دل دارم تو خود می دانی که قابل نگارش نیست تو خود واقفی که من چه چیز در دل دارم.
خدایا! فراموش نکرده ام آن لحظاتی را که در گمراهی محض بودم بیاد دارم نافرمانی هایم را.
 خدایا! بارالها شرمنده ام از معاصی ام روسیاهم از ارتکاب گناهانم. خدایا فراز و نشیب های زندگی را بیاد دارم بیاد دارم آن لحظاتی را که می لغزیدم و بعد نوای روح بخش تو بود که مرا به سوی خود خواند.
اگر این همه لطف و مرحمت تو نبود که سرنوشت من معلوم نبود آه که چقدر گران است یادآوری آن لحظات اما با همه این ها خدا لحظاتی را دارم که فقط امیدم به آن هاست دل به رحمت تو بسته ام.
 خودت گفته ای که پشیمانان را خواهم بخشید. شنیده ام که می گویند در روز قیامت مجرمی را به سوی جهنم روانه می کنند و او همین طوری که می رود پشت سرش را نگاه می کند وقتی از او می پرسند چرا پشت سرت را نگاه می کنی او می گوید: می شنیده ام که خدا ارحم الراحمین است به من گفته اند که خداوند توبه کنندگان را می آمرزد.و این از لطف توست که او را بر می گرداند و می گویند تو که این همه امیدواری بیا که آمرزیده شدی.

عمليات‌ کربلاي‌ ( 3 ) در جنوب‌ غربي فاو

يازدهم‌ شهريورماه‌ سال‌ / 1365  عمليات‌ كربلاي‌ 3 در ساعت‌ 1/30 بامداد ، 65/6/11 بارمز مبارك‌> حسبناالله‌ ونعم الوكيل‌ <و با هدف‌ انهدام‌ اسكله‌ العميه‌ ،در منطقه‌ عملياتي شمال‌ غربي خليج‌ فارس‌)  ترمينال‌ نفتي الاميه‌ و البكر (توسط رزمندگان‌ اسلام‌ در نيروي‌ دريايي سپاه پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي بوقوع‌ پيوست‌.
 تاسيسات‌ منهدم‌ شده‌ دشمن‌ شامل‌ اسكله‌ الاميه‌ كه‌ مركز جاسوسي عراق‌ در خليج‌ فارس‌ بود كه‌ تصرف‌ و پس از خارج‌ ساختن‌ كليه‌ تجهيزات‌ به‌ آتش‌ كشيده‌ شد و بخشي از اسكله‌ البكر بود .و تجهيزات‌ منهدم شده دشمن‌ نيز شامل‌ دو فروند هواپيما ،يك‌ فروند يدك‌ كش‌ ، يك‌ فروند ناوچه‌ء موشك‌ انداز  اوزا ،را در پايانه‌ء البكر و مقدار قابل‌ توجهي سلاح‌ سبك‌ و نيمه‌ سنگين‌ بود و همچنين‌ تيپ‌ 440 از بقاياي‌ نيروي‌ دريايي عراق‌ نيز جزو يگانهاي‌ منهدم‌ شده‌ به‌ شمار مي رود.
 تعداد به‌ هلاكت‌ رسيدگان‌ طي عمليات‌ مذكور 440 نفر و تعدا اسراء 110 نفر گ‌زارش‌ شده‌ و غنايم‌ نيز عبارتند از :دوازده‌ قبضه‌ توپ‌ ضد هوايي ، دو دستگاه‌ رادار هوايي ،يك‌ دستگاه‌ رادار دريايي ده‌ فروند قايق‌ ، انواع‌ مين‌ دريايي ، دو قبضه‌ موشك‌  سهند ،يك‌ دستگاه‌ رادار رازيت‌ و انواع‌ سلاح‌ سبك‌ و نيمه‌ سنگين‌.

آخرین پرواز

در تاریخ دوازدهم تیرماه سال شصت و هفت شمسی، یک ناوشکن جنگی آمریکایی با نام وینسنس، هواپیمای ایرباس ایرانی را بر فراز خلیج فارس، با دو فروند موشک مورد هدف قرار داد و موجب سقوط هواپیما و شهادت همه دویست و نود نفر مسافر این هواپیما گردید.
این ماجرای غم انگیز، تا مدت ها بعد نیز به شدت خشم جهانیان را برانگیخت و آمریکا را بار دیگر به عنوان یک قاتل وحشی مردم بی گناه معرفی نمود. در زیر، به نقل ماجرای پرواز 655 ایران به مقصد دوبی می پردازیم.

روحاني شهيد احمد صادقي بهمني


راه افتاديم طرف اهواز ،‌ توي اتوبوس بهم گفت نميخواهد بعد از خودش خانمش بيفتد توي گرفتاري ، براي همين هم دوست ندارد فرزند گيرش بيايد ، بلاخره به اهواز رسيديم ، قرار بود عمليات شروع شود كه  لو رفت . برگشتيم به جنگل اهواز . من و احمد و شهيد مصلحي در يك چادر بوديم ، ساعتهاي دوازده شب ، همان لحظاتي كه مي آمد چشمم گرم شود ، درِ پارچه اي چدر به هم مي خورد ، سايه اي از چادر بيرون مي رفت ، كار هميشه شان بود ، مي دانستم يكي دو ساعت ديگر بر مي گردند . عصر جمعه اي بود كه آمدند و احمد و بقيه رزمندگان را بردند شلمچه ، بعد از چند روز گفتند شما هم پشتييباني هستيد ، بايد برويد ...  توي راه شلمچه (سردار) ترابي و بچه هايي را كه همراه احمد رفته بودند ديدم ، پرسيدم : "بچه هاي ديگر كجا هستند ؟ ، شما رفتني پنج تا ماشين بوديد ، چرا كم شده ايد ؟ "  (سردار) ترابي گفت : " بعضي از بچه ها مجروح شده اند ، آنها را رسانده اند اهواز (بيمارستان)  .    گفتم : " احمد صادقي كجاست ؟ "    گفت : " تركش خورده به گردنش "    ...خودم هم نفهميدم چطور رسيدم  اهواز و ايستادم پاي پارچه بلند و سفيدي كه اسم شهدا رويش نوشته شده بود ، دو سه بار اسمها را خواندم ، اسم احمد نبود .   (سردار) ترابي گفت  : " پدرجان ، گفتم كه شهيد نشده  ، بايد توي بيمارستان باشه ... "    بيمارستانها را زير پا گذاشتم اما احمد را پيدا نكردم  .  وقتي به ميناب زنگ زدم برادرش گفت : " بيا ميناب  تا برويم عيادت احمد ، او را به بيمارستان تهران برده اند و محمد رفته عيادتش "   در همين ايماء و اشارات و آهسته حرف زدن  يادم نيست از زير زبانشان در رفت يا خودم حدس زدم كه عيادت و اينها در كار نيست و ديدار افتاده به قيامت ، آن هم اگر بشود ، محمد هم رفته بود تا جنازه اش را بياورد ، ميناب ماندم تا بعد از چهار پنج روز بلاخره محمد جنازه شهيد را به ميناب آورد و از آنجا برديمش روستا و جلوي مسجد  دفنش كرديم ...
 
تولد : 1342   /  شهادت : 4/10/1365 /  عمليات كربلاي 4

به روايت پدر شهيد ، برگرفته از كتاب عباي آبي موج
 

لغو يک جانبه‌ قرارداد 1975 الجزاير توسط صدام‌

توافقنامه الجزایر درسال 1975 بین ایران وعراق با هدف تقسیم آب اروند رود میان محمد رضا پهلوی و صدام حسين با نظارت «هواری بومدین» رئیس جمهوری وقت الجزایر به امضا رسید.
توافقنامه الجزایر بر تقسیم آب رودخانه اروند تاکید دارد. درسال 1980، صدام با آغاز جنگ علیه ایران، این توافقنامه را لغو کرد، اما درسال 1990 بعد از حمله عراق به کویت، این توافقنامه برای باردیگر به اجرا درآمد.
اروند رود واقع در 400 کلیومتری بغداد از تلاقی دو رود دجله و فرات درشهر قرنه تشکیل می شود که طول آن تقریبا 190 کیلومتر است و به خلیج‏فارس می‏ریزد و عرض آن هم دربعضی قسمت‌ها به حدود دو کیلومتر می‏رسد.
در چنین روزی در سال 1359 ه ش رژیم بعث عراق قرار داد سال 1975 الجزایر را ملغی اعلام کرد . صدام حسین با پاره کردن این قرار داد عملا خوی تجاوزگری خود را به نمایش گذاشت . آنچه که رژیم بعث عراق و رئیس آن جهت تجاوز به ایران اسلامی ادعا می کردند عبارت بود از : دفاع از امت عرب ، استقلال عربهای خوزستان ، ظالمانه بودن قرار داد 1975 الجزایر ، تعیین خط مرزی در آب راه شط العرب ، مالک بودن جزایر سه گانه تنب کوچک و تنب بزرگ و ابوموسی ، و سر انجام به خاطر حمایت از اسلام وتحقق قادسیه ثانی ! و آنچه که بعدها معلوم شد وبیگانه ها هم اعتراف کردند عبارت بود از : قصد تجزیه ایران ، اشغال دائمی خوزستان ، طمع به منافع نفتی ایران ، تسلط بر شط العرب ، راه یافتن به خلیج فارس به قیمت تجاوز و دروغگویی در دفاع از عرب .